مردم ايران شايستۀ آزادی بيشتر هستند
ماروين زونيس استاد افتخاری اقتصاد سياسی بين الملل در دانشگاه شيکاگو است. او در دهۀ 1960 سفری طولانی به افغانستان داشت و مدتی هم در ايران زندگی کرد. او درباره نفت، تجارت، دانش فنی ديجيتال، روسيه و سياست خارجی مطالبی تأليف کرده است. دکتر زونيس پيش از بازگشت آیت الله خمينی به ايران، با وی مصاحبه ای در نوفل لوشاتو انجام داد. وی مؤسس يک شرکت توسعه نرم افزار در شيکاگو و مسکو به نام دی- سی- دی است. او کتاب های مختلفی را به رشته تحرير درآورده که "تجارت جهانی و سياست محلی در يک دنيای بحرانزده" و "شکست شاهانه: سقوط شاه" از آن جمله است. روز درباره مسائل مختلف، به گفتگو با دکتر زونيس نشسته است.
مسؤوليت فعلی شما چيست؟
استاد دانشگاه در دانشکده تجارت دانشگاه شيکاگو.
شما پيش از انقلاب در چندين نوبت در ايران بوده ايد. آنجا چه می کردید؟
من در مه 1963 وارد ايران شدم تا پايان نامه دکترای خود را در علوم سياسی دانشگاه ام- آی- تی آماده کنم. با پايان تحقيقاتم، ايران را در اواخر تابستان 1965 ترک کردم. اين پايان نامه بعدها توسط انتشارات دانشگاه پرينستون تحت عنوان "نخبگان سياسی در ايران" به چاپ رسيد. من تا تابستان 1979، زماني که متوجه وقوع تغييرات چشمگير به نفع جناح تندروی اسلامی شدم، هر از چند گاهی به ايران مسافرت می کردم.
آيا شما يا هيچکس ديگری در دولت ايالات متحده، وقوع انقلاب در ايران را پيش بينی می کرد؟
همه وقوع انقلاب در ايران را پيش بينی می کردند، اما هيچکس زمان دقيق آن را نمی دانست و هيچکدام از افرادی که من می شناختم، فکر نمی کرد سال 1978 يا 1979 زمان وقوع انقلاب باشد.
11 فوريه، سی و دومين سالگرد انقلاب است. پس از سه دهه از انقلاب، برداشت شما از آن چيست؟ فکر می کنيد ايران در سياست خارجی به استقلال رسيده است؟
فکر می کنم اين يک هدف بزرگ برای انقلاب بود و می دانم چرا اين هدف بزرگ بود. بايد بگويم تلاش برای دور نگهداشتن ايران از دخالت خارجی تا حد زيادی موفق بوده است، اما متأسفانه باعث شده ايران از فوايد نفوذ خارجی ها محروم شود. بگذاريد روراست باشيم. خمينی بیشتربه اسلامی کردن جامعه ايران تمايل داشت. او توانست اين کار را به انجام برساند اما به قيمت سنگين بازداشتن توسعه اقتصادی ايران، يعنی چيزی که او هيچ تمايلی به انجام آن نداشت. به تفاوت های ميان ايران و چين فکر کنيد. چينی ها قرن ها به دليل دخالت های خارجی و کنترل آنها بر جنبه های حياتی کشور تحقير شده بودند. واکنش چين چه بود؟ اينکه "به شما نشان خواهيم داد. ما می توانيم بازی خودتان را انجام دهيم و شما را در آن شکست بدهيم." اين کاری است که آنها انجام داده اند. بنابراين چين به نحو شگفت انگيزی قدرتمند و ثروتمندتر شده است. اما ايران در کجا ايستاده است؟ ايران يک کشور فقير است.
آيا پیش بینی می کرديد اين انقلاب رنگ و بوی اسلامی بگيرد؟
قطعاً. من در دسامبر 1978 در نوفل لوشاتو، يک مصاحبه طولانی با خمينی داشتم و متقاعد شدم همينطور خواهد شد.
چرا می گويید همه وقوع انقلاب را پيش بينی می کردند؟ بر چه اساسی؟
همه می دانستند شاه يک حاکم محبوب نيست و در واقع، او نه تنها مورد تنفر مردم، بلکه مورد تنفر کسانی بود که به نظر می رسيد بيشترين منافع را در سايه حاکميت وی دارند.
خمينی به شما چه گفت و ارزيابی شما از او چگونه بود؟ آيا شما او را يک مرد سازش ناپذير ديديد؟ او از ديدگاه خود دربارۀ ايران به شما چيزی گفت؟
به نظر من او خيلی منطقی نبود و هيچ برداشتی از يک کشور مدرن نداشت. او از نيازها و واقعيت های يک زندگی امروزی چيزی نمی دانست.
آيا اوباما رويکرد درستی به ايران دارد؟ او حتی بابت کودتای سازمان سيا عذرخواهی کرد. نظر شما چيست؟
دولت فعلی حتی در برابر اوباما نيز موضع افراطی درپيش گرفته است. اوباما می توانست تهديدها را متوقف کند و نشان بدهد آماده گفتگو دربارۀ تمامی مسائل مربوط به رابطه ايران و آمريکاست، نه فقط مسأله هسته ای. اکنون دولت ايران احتمالاً نمی تواند به ايالات متحده و يا جامعه جهانی پاسخ مثبت بدهد. يک تراژدی اتفاق افتاده است.
شما به عنوان يک تاريخدان که دربارۀ خاورميانه مدتی طولانی مطالعه کرده اید، فکر می کنيد چه اتفاقی در اين منطقه حساس دنيا در حال رخ دادن است؟ آيا شاهد تغيير به سمت افراط گرايی و بنيادگرايی هستيد؟
من درباره خاورميانه خوش بين هستم. افراط گرايی و در نگاهی جامع تر، "بنيادگرايی" پيش چشم مردم منطقه شکست خورده است. من معتقدم مردم به اندازه کافی هوشيار هستند که متوجه اين موضوع شوند و نتيجه اش اين خواهد بود که منطقه در آينده در مسيری باثبات تر و معقول تر حرکت خواهد کرد.
دربارۀ خواست مردم ایران برای آزادی بيشر که اکنون در جنبش سبز تجلی پيدا کرده است، چه فکر می کنيد؟
من فکر می کنم مردم ايران شايستۀ آزادی بيشتر هستند. اين خواست ديرين مردم ايران در 100 سال گذشته بوده است. يکی از بزرگترين شکست های طبقه روشنفکر ايران در خلال انقلاب 1978 اين بوده که فکر می کردند آزادی از طريق پشـتبانی از خمينی قابل دسترسی است و يا اينکه با رفتن شاه، از دست خمينی هم خلاص خواهند شد. چنين اعتقادی، شکست کامل طبقات تحصيلکردۀ ايران در آن دوران را به همراه داشت.
آيا معتقديد ايرانی ها موفق به ایجاد يک حاکميت عادل خواهند شد؟ آيا فکر می کنيد زمان زيادی طول خواهد کشيد؟
روحانيون فکر می کنند حکومت عادلی در ايران وجود دارد. مشکل همينجاست. در ايران بر سر اينکه حاکميت عادل چه نوع حاکميتی است، توافق چندانی وجود ندارد. البته ميل به "عدالت" در روح مردم ايران جای گرفته است.
درباره دولت مصدق چطور فکر می کنيد؟ ما صاحب يک دموکراسی بوديم، چرا قدرت های بزرگ دخالت کردند؟
به نظر من، مصدق يک دموکرات تمام عيار نبود و ايران صاحب دموکراسی نبود. البته ايران توانست تحت نخست وزيری او دربرابر حاکميت خارجی بايستد، هرچند هزينۀ ناديده انگاشتن پيامدهايش، گزاف بود. قدرت های خارجی دخالت کردند زيرا انگليسی ها، دوستان آمريکائی را متقاعد کردند که کمونيست ها از حکومت مصدق بهره مند خواهند شد. جدا کردن يک فرد از روابط فردی و عواطفش بسيار حائز اهميت است. ميليون ها ايرانی مصدق را می پرستيدند. او عميقاً در دل ايرانی ها جای داشت، خيلی بيش از آنچه شاه توانسته بود جای پیدا کند. اما اين موضوع بحث ما نيست. شما می توانيد در اين باره صحبت کنيد که آيا او دموکرات بود يا خير. دراينصورت بايد وارد يک بحث طولانی شويم که معنای دموکراسی در حال و هوای ايران سال های 1950 تا 1953 چيست. حتی اگر من بپذيرم او يک دموکرات بوده، نحوه مهار بحران نفت توسط او برای مردم ايران يک فاجعه بود. البته اين نمی تواند به مداخله خارجی ها در سال 1953 مشروعيت ببخشد. با اين حال، من معتقدم نحوه تصدی امور در عزم او برای پايان دادن به نفوذ خارجی ها تأثير گذاشت و اين خود مستقيماً به انقلاب بسيار دردسرساز 1978 انجاميد.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر